X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

زمونه

شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1384 13:27 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

عجب زمونه ای بود، نزدیک ترین افراد بهش، کمر به نابودیش بسته بودن. به قول یه عزیز بین دوست زندگی نمی کرد همه دشمن بودن. امیدوار بود که شرایط اون قدر بر وفق مرادش باشه که دشمن به شاد نشه.

دوشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1384 08:04 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 7 نظر چاپ

خیلی به درگاه خدا دعا کرده بود. مدتها بود که اشک های چشمش همدم شبهای تنهاییش بود.

بعد از اشکهایی که همدم شبهای تنهاییش بود رویاهای شبانه جایگزین اشک می شدند. گاهی اوقات سپیده دم که بیدار می شد احساس می کرد که تمام شب روحش جای دیگه ای سیر کرده بوده و پا به پای کسی تمام گذرگاههای اون جای ناشناخته به اون نشون داده شده بود.

همه اون رویاها خوب بود و خبر از یه اتفاق خوب می داد. ولی هیچ کدوم از اون رویاها تحقق پیدا نمی کرد.

یه موقعی شد که دیگه حتی از رحمت خدا هم نا امید شد. به خدا گفت پس این همه وعده ای که می دی چرا تحقق پیدا نمی کنه. دیگه با خدا به حالت قهر در اومده بود، کاری که هیچ وقت در طول عمر کوچکش نکرده بود، او همیشه یه بنده امیدوار بود و همیشه به همه امید می داد ولی حالا خودش جا زده بود تا اینکه ...

تا اینکه بعد از گذشت ماهها می دید که درهای رحمت خداوند داره به رویش باز می شه، خیلی شرمنده بود از اینکه تعجیل کرده بود.

 

پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1384 15:31 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 1 نظر چاپ

بالاخره همه اضطرابها تموم شد. امروز نتیجه های کنکورو دادن، قبول نشدم!

دیگه از بلاتکلیفی راحت شدم. حالا دیگه می دونم که باید چی کار کنم.

 

اضطراب

چهارشنبه 12 بهمن‌ماه سال 1384 14:04 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

سلام

اصلاً حالم خوب نیست. دارم می میرم از اضطراب!! قراره نتیجه های کنکور کاردانی به کارشناسی بیاد. یه عده می گن تهران اومده  فردا هم می یاد اصفهان.

خودم از این همه اضطراب تعجب می کنم! آخه من امتحانمو خیلی خوب ندادم که حالا منتظره قبولیه ۱۰۰٪ باشم.

بعدش اینکه من ۲ نوع اضطراب دارم یکی + یکی - ، این اضطراب از نوع + ه. نمی دونم اضطراب ها با هم قاطی شده!!! یا اینکه واقعاً من قبول می شم.

امید به خدا ببینیم چی می شه.

اگه شما خبری از رسیدن نتایج پیدا کردین حتماً به منم خبر بدین.

مرسی.

یا علی مدد...

 

یکشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1384 09:24 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 6 نظر چاپ

تا حالا برای زنده بودنتون دنبال بهونه گشتین؟!!

یا تا حالا به این نکته فکر کردین که وقتی بچه بودین زمان به زودی الان سپری نمی شد!

دلم می خواست هیچ وقت بزرگ نمی شدم. دوران بچگی رو به الان ترجیه می دم. اون موقع ها کسی ازمون انتظار نداشت اما حالا...

خلاصش اینه که دنیا به هیچ کس وفا نکرده!

نظر شما چیه؟