X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

حرف دل همه دختران و زنان ایرانی

چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1385 13:01 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

داشتم وبلاگ یکی از دوستای قدیمی رو می خوندم خیلی تحت تاثیر این پستش قرار گرفتم.

آقای پرزیدنت ، من انرژی هسته ای نمی خوام ، اگه میگی این حق مسلم منه ، من از این حق خودم میگذرم که خیلی از حقوق مسلم ما پایمال شده . آقای پرزیدنت ، من امنیت می خوام ، من آرامش می خوام . چرا باید همسر من وقتی از خونه میره بیرون با چشم گریون و بدنی که از ترس می لرزه برگرده خونه ، چرا باید این مملکت تا این حد نا امن باشه که یه آدم عوضی تمام طول یه کوچه بلند و نه چندان خلوت رو با وقیحترین شکل مزاحم همسر من بشه ؟
                                                                                                                                 ادامه...

عیدتون مبارک

شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1385 21:39 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 2 نظر چاپ

اول از همه میلاد با سعادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع) را به هما شما خوبان تبریک می گم.

بدش هم اینکه بالاخره قرعه کشی سیم کارت ها انجام شد و اولویت بنده به فروردین ۸۶ انجامید!! شانسو حال می کنین. نکتش اینجاس که از رو هم نمی رم! اخه مبایل بابام همیشه دستمه. این بابامن که باید ناراحت بشن از این موضوع!!

بعدشم اینکه فردا عقد دعوت دارم. عقد همسفریه مکه ام. از همین جا هم برای خودش و همسرش ارزوی موفقیت دارم.

بالاخره مدرکو گرفتم بعد از ۳ ترم فارغ التحصیلی!!

سه‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1385 12:38 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

یادش بخیر. چه روزهای قشنگی بود دانشگاه. همش گذشت. دیروز دیگه رفتم که مدرک مبارکو بگیرم و با اجازتون بذارم لبه کوزه آبشو بخورم!

می دونم که تو دوران تحصیلم کم کاری کردم، یعنی اون جوری که باید مطالعات غیر درسی داشته باشم نداشتم. البته در حد دانشگاه جز دانشجوهای نسبتاً خوب بودم ولی خوب بازم کوتاهی کردم. نمی خوام برای گذشته های رفته غصه بخورم می خوام اینده رو بسازم. البته از خاطرات خوب دانشگاه هم هیچ وقت نمی تونم بگذرم. تک تک روزاش برام یه خاطرس. خوب از خاطره ها که بگذریم باید برای درس خوندن برای کارشناسی قدم اولو با اراده بردارم و با توکل به خدا جلو برم، ببینم چی می شه. یا علی مدد...

چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1385 08:41 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 8 نظر چاپ

9 روز از فروردین گذشت. از دوم تا هفتم که مسافرت بودم، رفته بودم بندرعباس. هوای خیلی خوبی داشت.

من دریای جنوب رو خیلی دوست دارم، بهم آرامش میده. خلاصه در کل بگم که سفر خوبی بود. حالا دیگه با کلی انرژی اومدم که تلاش کنم برای رسیدن به هدفهایی که دارم با توکل به خدا. برای امسال خیلی برنامه دارم. امیدوارم که این سال، سال خیلی خوبی برام باشه. برای هر چه بهتر شدنش تلاش می کنم.

چند روز مونده به عید رفتم خیابون آمادگاه یه کتاب گرفتم به نام" لطفاً گوسفند نباشید!" از یه جمله اش خیلی خوشم اومد:

"اکثر مردم به چَرا می اندیشند، اندک مردمند که به چرا می اندیشند!" در اندیشه شما چه می گذرد؟

خوبه یه کم فکر کنیم ببینیم ما جزء کدوم دسته ایم؟!