X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

شب یلدا

پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1385 14:47 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 1 نظر چاپ

شب یلدا مبارک

امیدوارم که به همتون خوش بگذره.

به یاد دبیرستان

سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1385 18:36 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 1 نظر چاپ

امروز خواهرم مسابقه ی بسکتبال داشت، منم باهاش رفتم باشگاه. یاد دوران دبیرستان خودم افتادم. یاد همه خاطراتی که با بچه ها داشتیم، حسابی دلم گرفت. چه زود گذشت اون موقعها. یکی از قشنگترین دوران زندگیم بود. اگه شما که داری این نوشته رو می خونی و دبیرستانی هستی، قدر این دوره  رو بدون که دیگه بر نمی گرده.

سه‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1385 09:42 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 6 نظر چاپ
خدایا منو از این برزخ نجات بده...

تولد بید قرمز

شنبه 18 آذر‌ماه سال 1385 13:09 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ
امروز یکسال از وقتی بید قرمزو کاشتم، می گذره. یعنی درخت من یک ساله شده. تو این یک سالی که گذشت خیلی مسائل برام پیش اومد. خیلی چیزها رو تحمل کردم. سعی کردم که قوی باشم، سعی کردم که ظرفیتمو در مقابل مشکلاتی که پیش می یاد بالا ببرم یه جاهایی موفق بودم یه جاهایی هم احساس کردم که داغون شدم از درون شکستم ولی دم نزدم! خلاصه اینکه فقط می تونم بگم این لحظاتی که داره می گذره قشنگترین لحظات زندگیمه، نباید بذارم که به بطالت بگذره. با توکل به خدا امیدوارم که روزهای خوبتری در پیش داشته باشم.

تلاش

پنج‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1385 21:40 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

به راه بادیه رفتن به از نشستن  باطل             که گر مراد نیابم به وسع خویش بکوشم

یا علی مدد...

خاطرات سپیده

سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 21:12 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 0 نظر چاپ

چند روزه که با وبلاگ خاطرات سپیده آشنا شدم. این چند روز کل آرشیوشو خوندم. واقعاً‌ نمی دونم چی باید گفت. یه اتفاق ساده چطور می تونه زندگیه یه نفرو  ۱۸۰ درجه تغییر جهت بده. و آدمو تو خیلی چیزها فرو ببره. و خیلی چیزها رو از آدم بگیره.

منتظرم که سپیده بقیه خاطراتش رو بنویسه.

سه‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1385 11:10 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 2 نظر چاپ
یه موقع هایی که عصبی و ناراحتم، گریه ام نمیاد که لا اقل سبک شم. و این خیلی بده. امروز از اون روزاس...  دلم داره می ترکه...