X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

ممنونم...

یکشنبه 29 بهمن‌ماه سال 1385 19:58 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 7 نظر چاپ

نویسنده خیلی از وبلاگ هایی که می خونم معتقدن که وبلاگ نویسی باعث یه جهش بوده تو زندگیشون، به کمکش پیشرفت داشتن و خیلی ها هم معتقدند که باعث آشنایی های زیادی می شه. دوستهای ندیده ای که گاهی اوقات این قدر ادم احساس می کنه که بهشون نزدیکه، با هر شادیشون شاد می شه و هر ناراحتیه اونا باعث ناراحتیشون می شه.

وبلاگ نویسی هم برای من باعث پیشرفت بوده، همین که  با عقاید و نظریات افراد مختلف اشنا می شم و تبادل نظر می کنم، و قسمت مهمترش پیدا کردن دوستانی که با هر پست باهاشون همراه بودم و با من همراه بودن. از تک تک عزیزانی که منو در غم از دست دادن این عزیز همراهی کردن ممنونم. خوشحالم از اینکه این همه دوست خوب کنارم هستن، حتی اگه این کنار هم بودن از نوع مجازی باشه! برای تک تکتون آرزوی روزهای خوب رو دارم. درپناه حق…

 

رفتن

پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1385 17:54 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 15 نظر چاپ

با تلفنی که بهمون شد نتونستم باور کنم که دیگه نیست! وقتی رفتیم خونش دیدم هر کس نشسته یه گوشه ی اتاقو همه چشمها خیس اشکه. از لای در اتاق که نگاه کردم یه لحظه ترسیدم، ساکت و بی حرکت خوابیده بود رو زمین، روش یه پارچه سفید کشیده بودن! یه قرآن روی رحل بالای سرش بود و یه شمع روشنم کنارش. باورم نمی شد، شب قبل دیده بودمش مثل همیشه می خندید و حرف می زد و مجلس گرم می کرد. تک تک حرفهاش، راه رفتنش، خنده هاش مثل یه فیلم سینمایی جلوی روم بود. ولی واقعیت داشت، عمه دیگه بین ما نبود. به همین راحتی رفت، دکترها گفتن ایست قلبی بوده. عجب مردنی کردی عمه. ولی حالا همه موندیم جواب مادر پیرتو (مامان بزرگمو) چی بدیم. دیگه طاقت داغ نداره...

معلوم نیست مسافر بعدی اون دنیا کی باشه، شاید من باشم...

در جا زدن

یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1385 13:32 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 9 نظر چاپ
همیشه از اینکه یه روزی ببینم که پیشرفتم متوقف شده می ترسیدم همیشه از در جا زدن می ترسیدم. دوست داشتم اولین بار به اون چیزی که می خوام برسم. خیلی کم صبرم. امروز به خودم اومدم دیدم، ۲ ساله دارم در جا می زنم، ۲ سال همه زندگیمو تعطیل کردم برای قبولی تو کنکور کاردانی به کارشناسی. حالا نه اینکه فکر کنین خودمو کشتم این دو سال از بس درس خوندما، نه، فقط این دو سال از نظر ذهنی خیلی درگیر این موضوع بودم. جمعه پیش امتحان علمی کاربردی بود، بی انصافا اینقدر این زبانش سخت بود که هیچی نزدم، یعنی نتونستم بزنم. بقیشم تعریف انچنانی نداشت. امیدم به تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاده، اینام که انگاری خوابشون برده! نمی دونم کی می خوان این فرما رو بزنن تو روزنامه.

خواب...

پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1385 14:54 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 8 نظر چاپ

دیشب خوابی دیدم بس شگرف!

خواب دیدم یه نوزاد بغلم بود، می گفتن بچه خواهرمه، این نوزاد تو خواب حرف می زد! حالا ببینین چی می گفت............می گفت: من پیتزا می خوام!

جلل خالق...

تسلیت

سه‌شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1385 11:26 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 1 نظر چاپ
عاشورای حسینی رو به همه شیعیان تسلیت عرض می کنم.

جمعه 6 بهمن‌ماه سال 1385 13:45 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 11 نظر چاپ

بودیمو کسی پاس نمی داشت که هستیم                   باشد که نباشیمو بدانند که بودیم

پ.ن: نمی دونم که کلمه آخر بیت بودیمه یا هستیم! خودم فکر می کنم همین بودیم درسته ولی تو گوگل که سرچ کردم هر دو مورد یافت می شد! حالا همون که درسته رو شما بخونین!! به منم بگین کدوم درسته ممنون می شم.

نیازمند یاری سبزتان هستم!

سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1385 10:09 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

دوستای عزیزی که این وبلاگو می خونین، ازتون کمک می خوام. اگه خودتون یا دوست و آشناهاتون امسال توی کنکور کارشناسی ناپیوسته آزاد شرکت کردین و رشتتون کامپیوتره، ازتون خواهش می کنم که تراز آخرین فرد قبولی رو تو هر شهری که می دونین برام کامنت بذارین، برای یه تصمیم گیری درست شدیداً به دونستن این نکته احتیاج دارم. تو رو خدا اگه می تونین کمکم کنین. ممنون...