X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

التماس دعا

شنبه 29 دی‌ماه سال 1386 13:32 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 16 نظر چاپ

یادمه دفعه اولی که از شمال اومدم دائیم بهم گفت من درکت می کنم این اومدنها خیلی خوبه ولی رفتنهاش بده، من آخه سربازی یه شهر دیگه بودم. ولی من اون موقع نمی فهمیدم دائی چی می گه چون هنوز شرایط برام جا نیفتاده بود. ولی از اون دفعه به بعد هر چی که می رم و می یام یاد این حرف دائیم می یفتم. الحق و الانصاف که خیلی خوب گفتی. هر بار دارم با تمام وجود این حرفتو درک می کنم.

امروز دارم می رم. برام دعا کنین این امتحانای لعنتی به خیر بگذره، یه موقع هایی فکر می کنم مگه من دفعه اولمه که دارم امتحان می دم که اینطوریم! وقتی فکر می کنم می بینم دفعه اولم نیس که امتحان می دم ولی این مدلیشو تا حالا تجربه نداشتم، منظورم راه دوره!

این مدت نمی تونم اینجا سر بزنم. پس اگه عمری بود دیدار برای بعد از امتحانا. حلالم کنین. التماس دعا. یا علی مدد...

 

پ.ن: پارسال روز تاسوعا دلم بد جوری شکسته بود با همون حال و هوا خدا رو به حق اون روز پر سوز قسم دادم و ازش حاجتمو خواستم که بر آورده شد و امسال روز عاشورا از خدا حاجتمو می خوام اما نمیدونم آیا مثه پارسال بر آورده می شه یا نه.

پ.ن: عکس رو از اینجا بر داشتم.

 

 

یا حسین

این نیز بگذرد!

پنج‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1386 11:06 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

این روزهای محرم آدم غمگین و ماتم زده هست مشکلات دیگه ام که باشه دیگه حسابی سنگین تموم می شه اون قدر سنگین که گاهی اوقات حس می کنم دیگه توان تحملش رو ندارم و دیگه دارم از پا در می یام. این روزها روزهای خوبی نیستن امیدوارم زودتر بگذره و من به یه سطح روحی متعادل برسم تا بتوننم با مشکلات دست و پنجه نرم کنم.

گاهی اوقات این قدر تو مشکلات فرو می رم که خدا رو فراموش می کنم! اینکه امیدوار باشم به رحمتش، اینکه اون یاری دهندس باید از اون بخوام. و وقتی به خودم می یام می بینم که چه قدر تحلیل رفتم.

می دونم که می گذره و بالاخره پایان همه این سیاهی ها یه سپیدی هست ولی امیدوارم این سپیدی زودتر بیاد قبل از اینکه من برم!

برف

یکشنبه 23 دی‌ماه سال 1386 20:34 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 15 نظر چاپ

اصفهان هم سفید پوش شده از برف. البته نه مثه شهرهای دیگه. اندازه نگرفتم ولی فکر نکنم از ۵ سانتی متر بیشتر باریده باشه! همین قدرم باعث شده شهر چهره زمستونی به خودش بگیره.

 

آرامش

پنج‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1386 18:03 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 21 نظر چاپ

بعد از یک هفته صعود و سقوط عصبی شدید در اثر اینکه نمی تونستیم یه تصمیم گیری درست راجع به رفتن به شمال برای امتحانا به خاطر شرایط جوی داشته باشیم همین یک ساعت پیش به آرامش رسیدم چون امتحانا تا دوم بهمن ماه کنسل شد. واقعاً خدا رو شکر. چون اگه امتحان روز شنبه قرار بود برگذار بشه که صبح با تماس با دانشگاه گفته بودن که امتحانای روز شنبه هر طور هست برگذار می شه! و جهاد دانشگاهی گیلان هم گفته بود ما تا عصر باید صبر کنیم ببینیم این توده هوا می یاد یا نه!! که بعداً اعلام کنیم شنبه امتحانات برگذار می شه یا نه! یعنی چند تا آدم عاقل و بالغ نمی تونستن تصمیم بگیرن و باید منتظر می شدن تا توده بیاد! خدایا ببین ما گیر دست کیا افتادیم. نکته بعدی اینکه این رئسای محترم فکر کنم یادشون رفته بوده که امسال ماه محرم تاسوعا و عاشورا هم داره! یه دفعه یادشون افتاد و اعلام کردن که نباید قبل و بعدش هیچ امتحانی برگذار بشه(یعنی نمی تونستن اینو زودتر اعلام کنن تا این موضوع توی برنامه ریزی امتحانا گنجانده بشه!) خوب ببینین که من این یه هفته چه قدر حرص خوردم. همه اش دارم دعا می کنم که خدایا آرامش رو از هیچ بنده ایت نگیر که واقعاً‌ نعمت بزرگیه.

و در پایان هم ایام سوگواری ابا عبدلله الحسین رو به همه شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.

برف و جاده و اندیشه ی چه کنم!

دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 14:48 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 23 نظر چاپ

برف همه جای ایران را سفید پوش کرده است، جز اصفهان! البته غمی نیست چون از برف فقط در حد اینکه بشه یه ادم برفی ساخت بعد همه اش آب بشه خوشم می یاد چون از زمین های لیز و یخ زده خیلی می ترسم!

خیلی از جاده های کشور بسته اس. من موندم چه طوری برم فومن. گیلان هم که کلی برف اومده و منی که به این برف عادت ندارم رفتن برام مشکل و گاهی وحشتناک می شه! گاهی اوقات می گم بزنم زیرش و انصراف بدم خودمو خلاص کنم. اینجا هم جا بود من قبول شدم نه گرماش گرماس نه سرماش! در هر دو حال غیر قابل تحمله. از یه طرف می بینم این امتحانا اگه بگذره من نصفه راه رو اومدم و حیفه. تو کار خودم موندم. سنگینی و فشار درسها هم که دیگه کمر شکنه. خدا به خیر کنه.

استرس

سه‌شنبه 11 دی‌ماه سال 1386 13:39 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 12 نظر چاپ
چه قدر دلم برای روزهای شاد و بدون اضطراب تنگ شده. روزهایی که دلهره و دلشوره هیچی رو نداشته باشم و بتونم از لحظاتم لذت ببرم، از بودن تو اوج جوونیم کیف کنم. ولی متاسفانه این روزها روزهای سخت و پر استرسیه. روزهای امتحان که هر وقت بهش نزدیک می شم دلشوره عجیبی به جونم می یفته و باعث می شه من تو یه چاه سیاه عمیق سقوط کنم!

تعویض...

شنبه 8 دی‌ماه سال 1386 20:27 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ
تصمیم دارم به شهرداری منطقه سکونتمان پیشنهاد دهم اسم کوچه مان را به کوچه عشاق تغییر نام دهند!