سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
گاهی زندگی خیلی سخت می شه آن قدر سخت که نمی دونی برای چی هستی. و گاهی باید خیلی تلاش کرد برای ادامه بقا! این تلاشها خیلی وقتها طاقت فرسا می شه، بعضی وقتها در ظاهر همه چی خوبه و در ارامشه ولی اون درون منه که غوغایی برپاست! لحظه هایی که مطمئنم بعداً حتماً در حسرتشون خواهم بود، چون دیگه هیچ وقت تکرار نمی شه ولی اون نا آرومیه ته دلم گاهی ادامه راه رو برام خیلی سخت می کنه. این روزها از اون روزهاس که دارم آرامش ظاهری رو حفظ می کنم و می خندم که بتونم به خیلی چیزها مسلط بشم و نذارم که خیلی موجهای منفی به من غلبه کنه. ولی باز هم سکوت ها منو می رنجونه!



