X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

دوست داشتم!

یکشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1387 10:44 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 19 نظر چاپ

امروز صبح اول وقت رفتم بخیه دندونم رو کشیدم و بعد با عجله اومدم دانشگاه برای ساعت زدن! کاری که اینجا انجام نمی دیم فقط باید حاضر باشم تا ته اش این برگه ۳۶۰ ساعتی رو امضا کنن برام! اون عجله اول صبح منو یاد ۴ سال پیش انداخت اون موقعی که کارهای شرکت بابام رو انجام می دادم و صبح اول وقت از خونه می زدم بیرون و از این بانک به اون بانک از این اداره به اون اداره می رفتم و اون قدر کارم زیاد بود که گاهی اوقات از قلم می یفتاد، برای همین یه دفترچه گرفته بودم و کارهای روزانه ام رو توش لیست می کردم تا کاری از قلم نیفته. درسته که روزهای پرکاری بود و گاهی اوقات از خستگی جنازم می رسید خونه ولی من همه اون خستگیها رو هم دوست داشتم. اون روزها روزهای اوجم بود! امیدوارم بتونم دوباره به یه همچین جایگاهی برسم.