X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

انشالله می گذره

یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1387 22:59 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 10 نظر چاپ

این روزها خیلی کم وقت می کنم پای نت. در واقع فقط اخر شب می تونم بیام. همه کارهای خونه به عهده منه و واقعا کارِ خونه خیلی کار سختیه. مامان خدا رو شکر فعلا دیگه مشکلی نداشتن ولی خوب  پیگیر برنامه دکتر های دیگه هستیم که ببینیم نظر اونا چیه. مامان منم آدمیه که هیچ وقت نمی تونه بیکار بشینه رو زمین حتما باید یه کاری انجام بده برای همین باید هواسم خیلی جمع باشه البته خودشون قبول کردن که مشکل دارن و نباید به خودشون فشار بیارن وخودشون رو خسته کنند چون براشون بده ولی بازم نمی تونن همین طوری بیکار بشینن یه گوشه اینم یه عادت بده که مامان من داره می گم مامان این قدر به خودت سخت گرفتی و هی بشور بساب کردی خودتو پیر کردی با این کارها یه کم خودتو بزن به دنده بیخیالی. 

سه هفته اس که بی خیال درس و دانشگاهم. دیگه  هفته دیگه با توکل به خدا برم سر درس و زندگیم که یه موقع ترم آخری درسی رو نیفتم.

 

این روزهای من

سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1387 22:29 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 7 نظر چاپ

اگه بگم اشک تو چشمام جمع شد وقتی کامنتهای تک تک شما عزیزان رو خوندم و دیدم این همه دوست دارم تو دنیای مجازی که به یاد من هستن. اول از همتون ممنونم به خاطر همدردی با من، بعد اینکه بگم مامان دیروز از بیمارستان مرخص شد، حال عمومی مامان بد نیست ولی دکتر گفته باید آنژیو کنن. امروزم رفتیم پیش یه دکتر دیگه اونم همینو می گه ولی خیلی ها معتقدن تا می شه نباید آنژیو کرد یه دکتر خوب تهران سراغ داریم که البته وقتهاش طولانیه باید ببینیم می تونیم تو یه فرصت کوتاه برای مامان نوبت بگیریم.  

گاهی اوقات خودم تهی می شم، گاهی اوقات خدا رو فراموش می کنم و ناراحتی وضعیت مامان اون قدر بهم مسلط می شه که یادم می ره از خدا آرامش خودم و سلامتی مامان رو بخوام. هر از گاهی کسی تلنگری به من می زنه. امروز یکی از دوستام بهم می گفت: تو که ایمانت قوی بود توکل کن به خدا. تازه یادم افتاد که نباید خودمو ببازم. ولی خوب قبول کنید که شرایط سختیه. از همه تون التماس دعا دارم.

شنبه 11 آبان‌ماه سال 1387 20:10 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 8 نظر چاپ

تو شرایط سختیم. داغونم. هیچ چیز تو زندگی سختتر از این نیست که ببینه یه عزیز رو تخت بیمارستان خوابیده و درد می کشه و ناراحته. 

برای مامانم دعا کنید. دچار مشکل قلبی شده. 

مرتبط: پاتوق ۱ 

         پاتوق ۲

اعتماد

شنبه 4 آبان‌ماه سال 1387 23:43 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 7 نظر چاپ

مدتهاست که فهمیدم آدمهای قابل اعتماد تعدادشون خیلی کمه! شاید در برخورد با هر کدوم از ما تعدادشون بیش از انگشتهای یه دستم نرسه!