X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

این روزهای من

سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1387 22:29 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 7 نظر چاپ

اگه بگم اشک تو چشمام جمع شد وقتی کامنتهای تک تک شما عزیزان رو خوندم و دیدم این همه دوست دارم تو دنیای مجازی که به یاد من هستن. اول از همتون ممنونم به خاطر همدردی با من، بعد اینکه بگم مامان دیروز از بیمارستان مرخص شد، حال عمومی مامان بد نیست ولی دکتر گفته باید آنژیو کنن. امروزم رفتیم پیش یه دکتر دیگه اونم همینو می گه ولی خیلی ها معتقدن تا می شه نباید آنژیو کرد یه دکتر خوب تهران سراغ داریم که البته وقتهاش طولانیه باید ببینیم می تونیم تو یه فرصت کوتاه برای مامان نوبت بگیریم.  

گاهی اوقات خودم تهی می شم، گاهی اوقات خدا رو فراموش می کنم و ناراحتی وضعیت مامان اون قدر بهم مسلط می شه که یادم می ره از خدا آرامش خودم و سلامتی مامان رو بخوام. هر از گاهی کسی تلنگری به من می زنه. امروز یکی از دوستام بهم می گفت: تو که ایمانت قوی بود توکل کن به خدا. تازه یادم افتاد که نباید خودمو ببازم. ولی خوب قبول کنید که شرایط سختیه. از همه تون التماس دعا دارم.