X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1387 13:03 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

چند سالی هست به آخر سال که نزدیک می شیم، یه نگاهی می ندازم به سالی که پشت سر گذاشتم، و چک می کنم ببینم تو اون سال چه کارهایی انجام دادم. امسال هم طبق روال هر سال، این کار رو انجام دادم. باید بگم که از نظر علمی سال نسبتاً خوبی رو داشتم. سالی که تونستم تو مقطع کارشناسی ناپیوسته کامپیوتر فارغ التحصیل بشم. سالی مجدداًآموزش زبان انگلیسی رو شروع کردم و امیدوارم که این بار دیگه به طور پیوسته بتونم ادامه اش بدم و توش موفق باشم. از نظر کاری هم باید بگم خوب بود. خوش بختانه بلافاصله بعد از تمام شدن درسم و برگشتن به اصفهان، تو یه شرکت مشغول کار شدم. برای اول کار خوبه. راضیم. امیدوارم که سال جدید سال پربارتری باشه. از نظر روحی هم خوب بود. خیلی خوب تونستم با شرایط کنار بیام و تونستم به استرس هام خوب غلبه کنم. این برام خیلی ارزشمنده.  

یکشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1387 13:07 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 5 نظر چاپ

خدایا

شاید تو خیلی دوستم داری که یه همچین مواردی رو از جلوی پام برمی داری، ولی یه سوال: اصلاً چرا از اول می ذاریش؟!

خدایا کاسه صبرم رو بیشتر کن. لا اقل اگه می خوای این طوری و برای بارها و بارها امتحانم کنی اون قدر بهم توان بده که بتونم ازش بگذرم. اون قدر بهم صبوری بده که کفر نگم. اون قدر بهم صبر بده که بتونم خیلی چیزهای دیگه رو هم در کنارش تحمل کنم.  

نذار که خارم کنن! 

من ازت هیچ چیزی رو زوری نمی خوام چون اگه به زور ازت بگیرم زود ازم می گیریش، یا به جاش یه چیز دیگه رو ازم می گیری! نمونه هاش رو دیدم!

ولی خدا جون یه نیم نگاه بهم بنداز. شاید دلت به رحم اومد. من که خیلی گنه کارم خودم خوب می دونم. ولی تو که خودت خیلی کَرَم داری، تو که خیلی مهربونی، تو که بخشنده ای، از این همه گناه من بگذر.   

من تو رو نادیده نگرفتم، تو هم منو نادیده نگیر!

و منو به بیشتر از صبرم امتحان نکن.

چنگ و ...

دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 22:11 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 0 نظر چاپ

من گاهی اوقات تو مسائل زندگیم دیر به اون چیزی که می خوام می رسم. ولی اون مواقعی هم که خیلی زود بهش می رسم جنبه اش رو ندارم و چون اون چنان زحمتی برای به دست اوردنش نکشیدم گاهی اوقات زحمت زیادی برای نگه داشتنش صرف نمی کنم! این ویژگی خیلی بدیه که دارم، چون مطمئنم اگه اون موقعیت خاص رو براش زحمت کشیده بودم با چنگ و دندون نگهش می داشتم. باید این ویژگی بد رو اصلاحش کنم.

یکشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1387 12:37 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست 

و دلم بس تنگ است 

بی خیالی سپر هر درد است 

باز هم می خندم 

آن قدر می خندم که غم از روی رود

دعا

یکشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1387 21:15 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 5 نظر چاپ

چند روز پیش یکی از دوستام برام یه اس ام اس داد، خیلی خوشم اومد ازش. می نویسم اینجا که شمام بخونین: 

مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران 

نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد 

دعایم کن، دعایم کن که من محتاج محتاجم

از همه جا

جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1387 21:47 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 3 نظر چاپ

 من متأسفانه یه ویژگی بدی که دارم اینه که تا مجبور نباشم، کاری رو انجام نمیدم! مثلاً حتماً باید کارم یه جایی به یه مسئله ای گره بخوره تا برم دنبال یاد گرفتن اون مطلب یا اون مبحث. می تونم بدون اقرار بگم که اگه همین چیزاییم که تا حالا یاد گرفتم فقط به این دلیل بوده که توش به مشکل برخوردم. مخصوصاً در زمینه کامپیوتر. و این اصلاً خوب نیست. باید با این مسئله فاصله بگیرم. 

 

بعد از ماهها بالاخره کتاب هزار خورشید درخشان از خالد حسینی رو تموم کردم. کتابی با محتوای خوب و در عین حال که مسائل دوره جنگ تو افغانستان رو به تصویر کشیده، بیان می کرد که مردم افغان و به ویژه زنان افغان چه دوره سختی رو پشت سر گذاشتن. من قبلاً از این نویسنده کتاب بادبادک باز رو هم خونده بودم. دو تا رمان خیلی خوب وضعیت افغانستان رو بیان می کنه. 

 

من چند سال پیش به صورت خیلی مصرانه گیر داده بودم به وبلاگ خوندن و همیشه هم دنبال وبلاگ های جدید می گشتم و از اونایی که خوشم می یومد تموم آرشیوشون رو می خوندم، و این قدر از این کار لذت می بردم که نگو،و یه احساس آرامشی موقع خوندن داشتم. الانم خیلی وقتها پیش می یاد که مواقعی که استرس دارم، می یام وبلاگ می خونم و وقتی وبلاگ هایی که اون موقع ها می خوندم رو مرور می کنم همون حالت آرامش رو پیدا می کنم و این خیلی برام ارزشمنده. مثه یه مسکن برام عمل می کنه.

خدا نگهدارت

دوشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1387 21:52 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

خیلی سخته که بخوای از همه بچگیت، نوجوونی ات  و قسمتی از جوونی ات دل بکنی. سخته که از همه اونایی که دوستشون داری دل بکنی. از محله قدیمیمون، کوچه امون، خیابونمون که بوی همه قشنگی ها رو می ده.  خیلی سخته که بخوای همه زندگیت رو  تو دو تا چمدون جمع کنی و پا بذاری به خاکی که غریبه.  

و همه این سختیها برای  توییه که رفتی، و برای منی که موندم سخته که جای خالی خودت و دو تا عزیزت رو ببینم. خیلی وقتها بغض اومده تو گلوم رو قورت دادم و دلم  رو خوش کنم فقط به صدای گرمت از کیلومترها فاصله، و حرف زدن با عکس گلهای خوشگلت که حتی تو عکس هم برای آدم می خندن. 

آره همه اینا سخته، ولی راه غربت با همه سختیهاش تجربه های خوبی داره. امیدوارم با یه کوکه بار پر از تجربه به وطن برگردی .  

خدا نگهدارت.