X
تبلیغات
رایتل

.:. بید قرمز .:.

می نویسم تا فراموش نکنم، که بوده ام.

شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1388 14:08 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 14 نظر چاپ

من کلاْ آدم خیلی خواب آلویی هستم و اینو تو فامیل همه میدونن. از بچگیم همه بهم می گفتن تو باید عروسیت رو ظهر بگیرن!! عروسی که هیچی مراسم عقدم هم شب شد! 

با وجود همه خواب آلودگیا این شبهای قدر توفیق داشتم که برم احیا. امیدوارم که امشب هم خدا بهم توفیق بده و بتونم برم.  

تو ماه رمضون کولاک کردم از بس خوابیدم. صبح ها که تا لنگ ظهر خوابم بعد از ظهر هم یه دو ساعتی می خوابم! ولی باید یه فکر درست و حسابی برای بعد از ماه رمضون بکنم. دیگه بخور و بخواب بسه. 

امشب من رو از دعای خیر خودتو فراموش نکنین. التماس دعا.

سه‌شنبه 10 شهریور‌ماه سال 1388 19:36 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 2 نظر چاپ

گاهی اوقات آدمها چه قدر عوض می شن. چه از نظر ظاهر، چه از نظر اعتقادی. دوستایی رو توی فیس بوک پیدا کردم که از زمین تا آسمون با اون شناختی که هفت سال پیش ازشون داشتم متفاوتن. واقعاً شرایط، زمان و مکان چه قدر می تونه تآثیر گذار باشه؟

خیلی وقتها فکر می کنم که خدا چه قدر صبوره!

یکشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1388 20:06 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 2 نظر چاپ

امسال ماه رمضان بدون صدای استاد شجریان حال و هوای ماه رمضان های سال های قبل رو نداره! 

 

پ.ن: ببخشید که این مدت نتونستم پست جدید بذارم. خیلی سرم شلوغ بود. و خیلی ممنون از همه دوستانی که تو پست قبل تبریک گفته بودن.

غلبه بر ترس

شنبه 20 تیر‌ماه سال 1388 10:34 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 10 نظر چاپ

 روزهای گذشته نوشتنم نمی یومد، یعنی نمی دونستم از چی باید بنویسم. گفتنی ها نه اینکه کم بود، اتفاقاً زیادم بود! ولی خوب اون چه که باید به ذهن می یومد برای نوشتن، نمی یومد. 

اگه بخوام از اتفاقات این مدت بگم که مسیر زندگیمو با یه نفر پیوند زدم! و وارد یه مرحله جدید از زندگی شدم. انتخاب برای مهمترین قسمت زندگی کار خیلی سختیه. خیلی طول کشید تا تونستم خودم رو قانع کنم که این انتخاب یه انتخاب درسته، البته نه اینکه بگم از اول شک داشتم به درست بودنش، بلکه از اول عقلم موضوع رو تأیید می کرد ولی یه ترسی تو همه وجودم بود که مانع از این می شد که تصمیم نهایی رو بگیرم. ولی خدا رو شاکرم که با هم فکری های خانواده و اطرافیانم تونستم به این ترس غلبه کنم.  

شنبه 6 تیر‌ماه سال 1388 11:43 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 7 نظر چاپ

وقتی که همه توان و انرژیت رو صرف انجام کاری می کنی و نتیجه نمی گیری، همه ی خستگی کار بهت می مونه. و این باعث می شه برای قدم بعدی سست تر حرکت کنی. مثله یه دور باطل می مونه که هی بدوی ولی از اون همه دویدن نتیجه نگیری. و این خیلی بده. به یه همچین جایی توی کار رسیدم. خیلی خسته ام.

شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 09:21 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

زندگی فراز و نشیب زیاد داره، مواقعی هست که این فراز و نشیب رو دیگران برامون به وجود می یارن! گاهی اوقات تو نشیب هاش هزینه زیادی رو پرداخت می کنیم. منظورم از هزینه فقط هزینه مالی نیست، هزینه عاطفی مواقعی خیلی گرون تر از هزینه مالی در میاد. چه قدر خوبه که تو رفتارها و برخوردهامون دقت کنیم که باعث نشیم یه عده یه همچین هزینه سنگینی رو متحمل بشن.

سه‌شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1388 15:28 نویسنده: بیدقرمز نظرات: 4 نظر چاپ

بودن با تو قشنگه، چون پاکیو معصوم، خندیدنت همه غم های عالم رو از دل آدم می بره. چه قدر دوست داشتم که تو همه این زیبایی ها،در اولین بهار زندگیت شریک می بودم، ولی حیف که فاصله زیادی بینمونه. ولی مهم نیست، مهم اینه که همیشه در یادمون هستی. تولد یک سالگیت مبارک عزیزم.