امروز بعد از چهار سال رفتم یکی از اساتید دوره کاردانیم رو دیدم. این استاد این قدر از نظر ظاهر تغییر کرده بود که بدون اغراق در نگاه اول نشناختمش! اگه صداش رو نمی شنیدم تشخیص نمی دادم که خودشه. از قبل باهاش هماهنگ کرده بودم که میرم دانشگاه، بهم گفته بود بیا سر کلاسم. کلاسهاش بازم مثل همیشه شیرین بود. فکر می کنم اینکه یه استاد یا معلم برای یه دانشجو یا دانش آموز ماندگار می شه همه اش بسته به برخوردهای استاد یا معلم داره و اینکه چه قدر با دانشجوی خودش در تعامل باشه. تعداد این اساتید و معلم هایی که من در دوران تحصیلم داشتم واقعاْ انگشت شماره، ولی ای کاش تعدادشون بیشتر بود.
چشم ها هیچ وقت دروغ نمی گن!
ترم سوم ما هم با همه خوبی ها و بدی هاش گذشت. سه چهارمش تموم شد، موند یه چهارم دیگه اش که اونم تا چشم به هم بزنم تموم می شه مثل برق و باد و خاطرات این روزها فقط باقی می مونه.
این ترم ریاضی مهندسی داشتیم که این استاد ما بنده خدا خیلی بدخط بود. این قدر بچه ها تیکه بارش می کردن که گاهی اوقات دلم براش می سوخت! نمونه اش این بود که می گفتن:
استاد، شما بهتر بود می رفتنید دکتر می شدید آخه خطتون به دکتری بیشتر می یاد!
یا اینکه:
استاد، باید ۲ واحد خط شما رو پیش نیاز ریاضی مهندسی می کردن!
یا اینکه سر امتحان پایان ترم وقتی استاد گفت: خواهشن مرتب و تمیز بنویسید، یکی از پسرها گفت: استاد شما که ماشالله تبحر دارین!!
درس ریاضی مهندسی درس خیلی سنگینیه ولی خداییش استاد ادم صبوری بود با وجود همه این تیکه ها باز هم بنا به درخواستهای بچه ها یه مثال رو چند مرتبه توضیح می داد.
امتحانش هم در حد جزوه بود. البته هنوز نمره هاش رو نداده چون شنیدم درگیر تز دکتراشه. امیدوارم که برگه هارو هم خوب تصحیح کنه.
درگذشت خسرو شکیبایی رو به جامعه هنرمند و هنر دوست ایران تسلیت می گم.
یادمه سال ۸۰ که کلاس نیمه خصوصی برای درس ریاضی و فیزیک برای کنکور می رفتم. اسم معلممون آقای دلاوری بود، اولین باری که اونو دیدم یاد خسرو شکیبایی افتادم چون این دو نفر خیلی به هم شبیه بودن و متاسفانه چند روز قبل از کنکور ما معلممون هم فوت شد. از اون روز به بعد هر موقع فیلم های خسرو شکیبایی رو می دیدم یاد اون مرحوم می یفتادم. حالا دیگه هیچ کدوم نیستند. روح هر دو شون شاد.
بعد از یه مدت طولانی که نبودم باز هم اومدم تا به این درخت و دوست قدیمی سری بزنم! اول از تک تک شما عزیزانی که تو غم من شریک بودین و با کامنت های پست قبلی منو همراهی کردین سپاسگذاری می کنم. از همه تون ممنون. امیدوارم بتونم تو شادیهاتون براتون جبران کنم و هیچ وقت ناراحت و داغدار نبینمتون.
تو یک سال و نیم گذشته که من شمال بودم و کمتر کنار خونوادم بودم تو اکثر مراسم و اتفاقات خوب و متاسفانه بد حضور نداشتم. غربت خیلی بده. دوری باعث می شه از خیلی از چیزها بی خبر باشم.
تو این مدت خودم رو خیلی خوب محک زدم و فهمیدم که من آدم غربت نیستم. از خدا می خوام که دیگه هیچ وقت منو گرفتار غربت نکنه.
امتحان های ترم سوم از تموم شد. ترم سنگینی بود ۲۰ واحد داشتم که البته هنوز نمره های ۳ تا درسهام رو ندادم و از بابت یکیش خیلی می ترسم. برام دعا کنید که بخیر بگذره. ولی بقیه نمره هام همه خوب بود. ۳ ترم گذشت و فقط ۱ ترم دیگه مونده. با همه سختیهاش ولی گذشت. اینم البته یه تجربه بود برای من که شاید بعدها تو زندگی به کارم بیاد.